مسافر شهر رویا
خواستم عاشقی کنم ... راهم را بستند ...
 
 

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar-20.com

و هنگامی که خداوند عشق را آفرید ...

ناگهان تمامی زمین سبز شد ، درختان روییدند ، جنگلها پدید آمدند ، جویبارها جریان پیدا کردند و پرندگان آوای زندگی سر دادند...

جوانه ها شکفتند و شکوفه ها به آسمان آبی لبخند زدند ، گلهای شیپوری سرود فتح خواندند و غنچه های یاس و نرگس ، فضا را عطرآگین کردند...

گندمزارها زمین را برکت دادند و زنبورهای شاد و زنده به گونه گلها پناه بردند...

و آنگاه زیبایی بوجود آمد

زندگی پدیدار شد

قلبها به تپش افتاد

و نفس ها در سینه حبس شد

زیرا عشق پدید آمد

عشق

 

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸ :: ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ :: توسط : کیمیا
درباره وبلاگ
کیمیا
قلبم را عصب کشی کرده ام ... دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد و نه از گرمی آغوشی می تپد ... دفتر خاطرات را میخواهم چه کار وقتی که شب ها به این امید می خوابم که فردا امروز یادم نباشد...

موضوعات
 
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed