مسافر شهر رویا
خواستم عاشقی کنم ... راهم را بستند ...
 
 

تو را من چشم در راهم

شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
گرم یادآوری یا نه ،
من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم ...

 

HAPPY VALENTINE

 

امروز ولنتاین منه ... بعد از شش سال باز این روز رسید به دوشنبه !!! شش سال گذشت اما بازم نیومد !!!

 

تو این فکرم وقتی بهش فکر می کنم ، حس می کنه از راه دور؟!

دلم تنگه ... دلم برای دیدنش تنگه ... گاهی ساده ترین کلمات هم از ذهنم می گریزند ! آنقدر دور می شوند که من هم چاره ای جز خیره ماندن به دوریشان ندارم ... مثل همین لحظه که پر از دلتنگی ام و کلمه ای برای بیان نمی یابم ...

نمی دانم چه خواهد کرد روزی که دریابد در جای جای این شهر ، برتن دیوارهای سنگی و گلی ، بر زمین و آسمان ، رد پای نگاه های خسته ام در جستجویش سنگینی می کند...
روزی که دریابد روزگارانی نفسش گرانقیمت ترین نفسها بوده است ...
نمی دانم چه خواهد کرد روزی که بداند برایم از هر کس و هر چیز با ارزش تر بوده است ...
روزی که بداند در نبودش چه عاجزانه سوختم و در حسرتش چه ملتمسانه شکسته ام و در انتظارش چه آرزومندانه تصویر عشق را رنگ زده ام ...

نمی دانم و نمی خواهم بدانم او آن روز چقدر بی تفاوت خواهد بودناراحت

ولی ای کاش بداند هر روزم شکوفه می زند با یادش بی آنکه بداند ...

 

HAPPY VALENTINE

پ . ن : هیچ وقت دلتنگ من نمی شه  ... خوب زوری که نیست ... نمی شه دیگه !



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٠ :: ۱:۱٠ ‎ق.ظ :: توسط : کیمیا
درباره وبلاگ
کیمیا
قلبم را عصب کشی کرده ام ... دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد و نه از گرمی آغوشی می تپد ... دفتر خاطرات را میخواهم چه کار وقتی که شب ها به این امید می خوابم که فردا امروز یادم نباشد...

موضوعات
 
نويسندگان
پيوندها
RSS Feed