باران

 

...

وای ، باران ؛

باران؛

شیشۀ پنجره را باران شست.

از دل من اما،

-         چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

می پرد مرغ نگاهم تا دور ،

وای ، باران ،

باران ،

پر مرغان نگاهم را شست.

خواب رؤیای فراموشیهاست !

خواب را دریابیم ،

که در آن دولت خاموشیهاست.

من شکوفایی گل های امیدم را در رؤیاها می بینم ،

و ندایی که به من می گوید :

« گر چه شب نزدیک است

دل قوی دار ،

سحر نزدیک است.»

دل من ، در دل شب ،

خواب پروانه شدن می بیند.

مهر در صبحدمان داس به دست

خرمن خواب مرا می چیند

آسمانها آبی ،

-         پر مرغان صداقت آبی ست-

دیده در آینۀ صبح تو را می بیند.

از گریبان تو صبح صادق ،

می گشاید پر و بال.

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

-         نه ،

از آن پاکتری.

تو بهاری؟

-         نه ،

بهاران از توست.

از تو می گیرد وام ،

هر بهار این همه زیبایی را.

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو !

 

/ 1 نظر / 23 بازدید
عاشق تنها

به نام یگانه کاتب کتیبه عشق سلام زیبا بو.د در پناه حق باشید بای نمي دانم چه كنم يك لحظه سكوتت يك لحظه جدايي يك لحظه دوري از چشمانت بي تابم مي كند هيچ وقت توان دوري ات را نداشته ام و ندارم شب كه سياهي تاريكي پرده بر آسمان مي كشد نمي خواهم جز نغمه ي صداي دلنشينت در سكوت ي لحظه هايم رخنه يابد با همهي نا باوري هايم تو را باور مي كنم همه تلاطم هايم با نگاهت آرام مي شود و همهي دلتنگيهايم با يك لحظه كنار تو بودن پر مي كشد فقط يك لحظه باشد به من ترحم كن به اين ترحم نياز مندم شايد فردا در تنهايي خويش بميرم دلم ديوانه وار بر دشت سينه مي كوبد شايد گياه قلبم در حال رشد باشد چقد دلتنگتم مهربانم مي دانم كه سر سوزني از یادم غافل نیستی پس ای آفتاب بر من بتاب که بی تو سرد و خاموش. دلم گر فته ديگه نمي تونم خدايا كمكم كن فقط تو مي داني اين راز را به كه گويم آفتاب مي سوزد و باران مي بارد و هر دو بر من مي خندن خويش بلوا مي كند و بيگانه فاش به كه گويم فقط تنها بهانه براي زندگي بمان تا بمانم